کارکرد احساسی درون ریز

در سری مقالات کارکرد های هشت گانه MBTI میرسیم به قسمت پنجم، در این قسمت در مورد یکی از کارکرد های تصمیم گیری درون ریز یعنی کارکرد احساسی درون ریز یا (Fi) صحبت میکنیم.

طبق معمول و مانند مقالات قبل ابتدا در مورد Fi یک توضیح کوتاه میدهم، سپس به رفتارهای معمول و علوم اعصاب (neuroscience) اشاره میکنم و در آخر در مورد اینکه چطور با آنها رفتار کنیم بهتر است میپردازم، پس با من همراه باشید

 

احساسی درونریز (Fi) چیست؟

کارکرد Fi برای تیپ های شخصیتی INFP و ISFP کارکرد اول است و برای تیپ های شخصیتی ESFP و ENFP کارکرد دوم است. و طبیعتا هرچه در این مقاله میخوانید برای INFP و ISFP ها مشخصا شدید تر از ENFP ها و ESFP ها دیده میشود.

احساسی درونریز یا همان Fi از دو حرف “F” و “i” تشکیل شده است. همانطور که میدانید “F” به معنی این است که در تصمیم گیری ها توجه به احساسات و اینکه چه چیزی خوب و چه چیزی بد (ارزش ها) میکند، “F” یکی از کارکردهای دو گانه تصمیم گیریست. همچنین حرف “i” نشان از درونگرایی دارد، درونگرایی یعنی به جای گستردگی و پراکندگی، ترجیح فرد عمیق شدن و متمرکز شدن بر روی یک موضوع است، همچنین زندگی رنگ و بویی درونی به خود دارد و سعی میکند مستقل از جهان بیرون عمل کند.

پس خیلی واضح میتوانیم که Fi را به احساسات و ارزش های عمیق درونی هر فرد تعریف کنیم و این برای شروع خط خوبی به ما میدهد.

همانطور که در مقالات قبل اشاره کردم و اینجا هم اشاره میکنم اندیس (i) یا (e) نشان از این دارد که منبع تصمیم گیری یا جمع آوری اطلاعات از کجا است و به کجا هدایت میشود. پس Fi مشخصا کسی است که احساساتش را از درونیات خودش میگیرد و سپس آن احساسات را در درون خود هم نگه میدارد.

 

چرا دانستن و درک کارکرد احساسی درون ریز سخت است؟

یکی از دلایلی که درک کارکردها را برای مان سخت میکند اندیس (i) است. اینجا نیاز است که به نکته ای اشاره کنم: وقتی که کارکردی به صورت درون ریز باشد خیلی در دنیای بیرون نمایان نیست و به جای گستردگی، شدت دارد و عمیق است.  این دلیلیست که نمیتوانیم به خوبی کارکرد های درون ریز را در سیستم شخصیت شناسی MBTI درک کنیم.

 

احساسات احساسی درون ریز
احساسات احساسی درون ریز

 

احساسی درونریز به معنی احساسات عمیق درونی است:

برای Fi ها احساسات رنگ و بویی درونی به خود میگیرند و خیلی احساساتشان را به بیرون از خود نشان نمیدهند بلکه احساس درونی و عمیق است در نتیجه ممکن است این افراد، افرادی بی احساس و سرد به نظر برسند اما واقعیت این است که درونشان احساساتی عمیق در جریان است.

با یک تیپ شخصیتی INFP صحبت میکردم و از او خواستم در این باره ی همین موضوع توضیحاتی به من بده، شروع به صحبت در باره همین موضوع کرد:

 

 “وقتی یک نفر به من میگه سرد و مغرور واقعا متعجب میشم، من خیلی احساسی هستم، درسته نمیتونم خیلی وقتها احساساتم رو بروز بدم اما من خیلی فرد احساساتی ای هستم”

 

در واقع احساسات احساسی های درون ریز (Fi) ها را میتوان به دریاچه ای کوچک که بسیار عمق زیادی دارد و آرام است تشبیه کرد. تیپ های شخصیتی ای که کارکرد Fi دارند اگر بخواهند از احساسات خود برای دیگران صحبت کنند، این فرد باید در دایره دوستان بسیار صمیمی شان حضور داشته باشد، تازه در این صورت همچون قطره چکانی احساساتشان را شروع به نشان دادن میکنند!

یونگ خالق MBTI در باره کارکرد های Fi این چنین بیان میکند:

 

“آن ها معمولا ساکت و خارج از دسترس اند و درکشان سخت است. گاهی پشت ماسکی مبتذل و بچگانه پنهان میشوند و خلق و خویشان به سمت ملال زدگی پیش میرود. رفتار بیرونی آن ها هماهنگ، بی نظیر، با ظاهری آرامش بخش و همراه با همدلی است. آنها هیچ تلاشی برای تاثیر گذاری و تحت فشار گذاشتن دیگران و تغییر دادن آن انجام نمیدهند، آمادگی همیشگی و صلح آمیزی برای هم زیستی دارند…خیلی کم برای واکنش نشان دادن به هیجانات دیگران تلاش میکنند…”

 

همانطور که در پایان متن خواندید میبینید که خیلی تحت تاثیر اتفاقات بیرونی هیجان زده نمیشوند یا اگر هم بشوند خیلی نشان نمیدهند، آنها در کنار فکری های درون ریز (Ti ها) بیشترین افراد درونی هستند که بین درون گرایان وجود دارند و سفر زندگیشان را دورنی طی میکنند. فرقشان با Ti ها این است که برای فکری های درونریز ایده آل و خردگرایی مطلق مهم است و برای Fi یا احساسی درون ریز اخلاقی عمیقا هماهنگ با انسانیت مهم است.

تیپ های شخصیتی که کارکرد Fi دارند برای برون ریزی احساسات عمیقشان معمولا به سراغ راه هایی میروند که خود را بتوانند بیان کنند. آنها برای نمایش هنرشان به دنبال دریچه هایی از درون به بیرون مثل: هنر، خوانندگی، نویسندگی، نوازندگی، شعر، آرایشگری، مجسمه سازی، مراقبت از حیوانات و …..هستند.

 

تصمیم گیری احساسی های درون ریز
تصمیم گیری احساسی های درون ریز

 

کارکرد Fi یک کارکرد تصمیم گیر احساسیت:

همانطور که میدانید، کارکرد Fi یک کارکرد تصمیم گیریست پس در نتیجه تیپ های شصخیتی که این کارکرد را دارند (INFP، ISFP، ESFP، ENFP) برای تصمیم گیریشان به سراغ احساسات و اخلاقیات و آنچه که خوب و بد است میرند.

برای دو تیپ شخصیتی ISFP و INFP که Fi کارکرد اول محسوب میشود، احساسات شخصی و اخلاقیات انسانی خیلی خیلی مهم هستند. این دو تیپ همه چیز را با احساساتشان چکش میکنند و دنیا را از پشت لنز احساسات درونیشان میبینند.

یعنی احساسات فردی برای آنها مثل یک عینک آفتابی است که همیشه روی چشمان آنها قرار دارد و دنیا را از دریچه احساسات میبینند و برای تصمیماتشان از طیفی از احساسات استفاده میکنند:

  • عاشقشم
  • دوسش دارم
  • خوشم میاد ازش
  • خوشم نمیاد
  • بدم میاد
  • متنفرم ازش

همه چیز را در این طیف قرار میدهند یعنی هر چیزی که سر راهشان قرار میگیرد با همین طیف احساسی تصمیم گیری خود را انجام میدهند. ممکن است دلایل دیگری به شما بگویند اما زیر بنای تصمیماتشان همین طیف احساسی است.

در نتیجه شما فکر میکنید آنها خیلی لج باز، بی منطق و خودخواه هستند. در واقع میتوانید چهار تیپ شخصیتی ای که در کارکرد های اول و دومشان از کارکرد Fi استفاده میکنند را لج بازهای احساسی و حساس نامید.

این به این معنی نیست که هیچ تایپ دیگری از این طیف استفاده نمیکند، در کتاب علوم اعصاب تیپ های شخصیتی میخوانیم که همه ی تایپ ها وقتی که در حال صحبت از چیزی که عاشقش هستند این ناحیه از نئو کورتکس مغزیشان فعال میشود، اما برای Fi ها این ناحیه همیشه و در همه حالت روشن است!!

تیپ هایی که کارکرد احساسی ردون ریز را دارند مدام از خودشان همچین سؤالاتی میپرسند: با احساساتم سازگاره؟ از این خوشم میاد؟ دوستش دارم؟ چه احساسی نسبت بهش دارم؟ با هویتم میخونه؟

یکی از دوستان من که تیپ شخصیتی ESFP دارد، وقتی از کاری که دوستش داشت دیگران جلوگیری میکردند میگفت:

 

” آخه این چه وضعیه؟ کاری که من دوستش دارم رو چرا نباید انجام بدم؟ مگه میشه؟ من عاشق این کارم پس در هر صورت میرم و انجامش میدم”

 

علاوه بر احساسات درونی، هویت Fi ها یا همان کیستی آنها هم خیلی برایشان مهم است، آنها برای اخلاقیات خود چارچوبی را قرار میدهند و وقتی چیزی سر راهشان قرار میگیرد با همان چارچوب و هویتی که خودشان برای خودشان تعریف کرده اند همه چیز را مقایسه میکنند. تغییر دادن این چارچوب برای Fi به منظره ی تغییر هویتشان به تمام معناست پس این هم دلیلی دیگر میشود که آنها به نظر لج باز برسند.

در دوره های نوجوانی Fi ها معمولا ضربه های احساسی زیادی میخورند چون تماما احساس هستند ولی هرچه در زندگی جلوتر میروند با کمک کارکرد های دیگرشان میتوانند پخته تر شوند و خودشان را ترمیم کنند.

 

انگیزه برای Fi ها:

Fi ها به سختی از بیرون انگیزه میگیرند آنها بیشتر به احساسات خودشان اهمیت میدهند، آیا حالِ انجام این کار را دارند؟ حس و حالشان چه میگوید؟ و باید متذکر شوم که معمولا حس و حال انجامش را هم ندارند. در واقع Fi ها معمولا استعداد دارند (بسته به کارکرد دومشان در کارهای عملی یا تئوری) اما حال ندارند. یا اینکه همیشه مانعی احساسی بر سر راهشان قرار دارد.

این موانع احساسی میتواند دخالت خانواده باشد یا ترس خودشان باشد. چون کارکردی احساسی است پس دوست ندارند تعارضی بوجود بیاید در نتیجه به سرعت برای برقراری هماهنگی ممکن است که از رؤیاهای خودشانن دور شوند و این کار به شدت به ضررشان تمام میشود.

 

“برای احساسی های درونریز پیدا کردن مسیر کافی نیست و باید قدرت کافی برای استقلال داشته باشند در این صورت آنچه که واقعا عاشقش هستند را بی پروایانه دبنال میکنند”

 

اما هیچ انسانی نیست که از بیرون برانگیخته نشود و تیپ های شخصیتی Fi هم از این موضوع مستثنی نیستند، در نتیجه مواردی هستند که آنها را برانگیخته میکند مثل: مسائل انسانی، کودک آزاری ها، بچه ها، موسیقی، حیوان ها، نا عدالتی های جهانی، مریض ها، ناتوان ها،  پیرمرد ها و پیرزن های نا توان، و اینکه دیگران چه فکری در باره شان میکنند!! با این موارد میتوانید آنها را برانگیخته کنید و به آنها انگیزه دهید.

 

ارزش های احساسی درونریز
ارزش های احساسی درونریز

 

ارزش ها برای Fi :

وقتی اسم ارزش به میان می آید ابتدا باید متوجه باشیم که ارزش چیست؟ در واقع ارزش قطب نمای زندگی ما انسان هاست. نقطه ای در بی نهایت هر فرد برای زندگی کردن که به او مسیری نشان میدهد. فرض کنید شخصی همیشه آرامش ارزش زندگی اوست، در نتیجه شاید کارهایی انجام ندهد که آرامشش را از بین ببرند. یا وقتی بین دو راهی آرامش و مثلا چالشی شدن شرایط گیر کند آرامش را انتخاب کند. شاید هم تشخیص دهد چالش امروز آرامش فردا را به همراه دارد و چالش را انتخاب کند.

برگردیم سراغ Fi خودمان، Fi ها وقتی ارزش هایشان را تعیین میکنند تغییر دادنش برایشان سخت است البته من Fi های زیادی دیدم که اصلا نمیدونستند که ارزش یعنی چی؟؟؟ پس خیلی نمیشه گفت این نشانه ی خوبی برای تشخیص Fi بودن است چون هر انسانی ممکن است ارزش هایش را تعیین کند و بعد به آنها پایبند بماند.

معمولا Fi ها به دنبال این هستند که چطوری یک انسان خوب باشند؟ همانطور که در بالا اشاره کردم معمولا مسائل انسانی آنها را برانگیخته میکند این یعنی Fi ها مدام در این فکر هستند چطور من آدم بهتری باشم؟ چطور آدم خوبی باشم؟ چطور انسانی یک پارچه و صادق باشم؟ پایه و اساس انسانیت چیست؟ این افکار باعث میشود Fi ها فکر کنند بهترین انسان های روی زمین هستند (خیلی جالبه)

Fi ها ارزش های محکم انسانی را انتخاب میکنند و معمولا هم از قدرت به دور هستند. تعریفات خاص خودشان را از قدرت دارند و وقتی که میبینند کسی از قدرت استفاده میکند برایشان معنی ای ندارد یا از آن فرد انتقاد میکنند

اما قابل ذکر است که Fi ها واقعا احساس دقیقی از اینکه واقعا چه چیزی به لحاظ اخلاقی خوب است و چه چیزی بد است دارند. آنها واقعا به اخلاق انسانی نزدیک میشوند در زندگی خود. منظور این نیست که بقیه تایپ ها نزدیک نمیشوند بلکه منظور این است که دغدغه ی Fi ها همین موضوع است. فون فرانتز دستیار یونگ میگوید:

 

” تیپ احساسی درونگرا خیلی وقت ها اصول اخلاقی گروه را پایه ریزی میکند. بدون آزار دادن دیگران، بدون نصیحت کردن و موعظه های اخلاقی این کار را میکند. او با ارزش های اخلاقی درستی که دارد، بی سرو صدا تاثیر مثبتی روی اطرافیانش می گذارد. فرد باید درست رفتار کند، چون آنها استاندارد های ارزشی درستی دارند که اگر ظاهر شوند، همیشه خود به خود فرد را به سمت نجیب بودن پیش میبرند. احساس درونگرایی غالب آنها نگاه میکند که با توجه به دورن (انسانیت عمیق)، کدام عامل واقعا مهم است”

 

Fi ها معمولا جدای از اینکه جامعه چه سیستم ارزشی دقیق برای مردم تعیین میکند خودشان خوب و بد عمیق درونی خودشان را تعیین میکنند. برای مثال به سقط جنین فکر کنید: ممکن است جامعه و علمای دینی ما بگویند تحت شرایط X این کار حلال است. اما یک Fi به این موضوع کاری ندارد او تعریف خود را از خوب و بد میسازد و ممکن است بگوید حتی اگر یک سلول هم باشد باز هم قتل است و گناه دارد.

 

شنیدن Fi ها شما را درمان میکند:

وقتی کنار یک احساسی درونریز باشید و شروع به درد و دل کردن کنید آنها استاد همدلی کردن هستند و معمولا چیزی نمیگویند و به شما به خوبی گوش میدهند و عجیب درک درستی از احساسات شما دارند. تیپ های شخصیتی INFP و ISFP وقتی که با آنها شروع به درد و دل میکنید ساکت و غوطه ور هستند و میان کلام شما نمیپرند و به خوبی شما را درک میکنند

داریو ناردی در کتاب علوم اعصاب تیپ های شخصیتی Fi ها را مورد مطالعه قرار داد و این موارد را در مورد Fi ها میگوید:

آنها با تمام وجود برای فهمیدن آنچه که در میان کلام شما مهم است گوش میدهند تا بتوانند شما را حمایت کنند. آنها استاد شنیدن هستند، و توانایی کلی نگری در گوش دادن دارند یعنی هم زمان به شما گوش میدهند و تصویر بزرگتر را میبینند.

آنها موقع گوش دادن تمام نئو کورتکس مغزی خود را به خدمت میگیرند و حالتی از غوطه وری را تجربه میکنند. تیپ شخصیتی INFP به نسبت ISFP ها این غوطه وری را بیشتر تجربه میکند، چرا که ISFP ها معمولا زود تر دست به عمل میزنند و آماده عمل کردن میشوند.

در مغز Fi ها دو ناحیه موقع گوش داد فعال است، آنها هم روی کلمات شما، گرامر شما، استفاده صحیح از کلمات و پیغامی که میفرستید متمرکز هستند و هم به طنین صدای شما توجه دارند، لحن شما چیست؟ این کار به آنها کمک میکند صحبت های نگفته شما را متوجه شوند و پشت صحبت هایتان را هم ببینند!! آنها از انگیزه های پنهان شما با خبر میشوند مخصوصا تیپ شخصیتی INFP که عاشق دیدن پشت پرده و پشت قضایاست.

 

ترس از فکر دیگران:

برای Fi ها اینکه از نظر دیگران پذیرفته شوند یا نه بسیار مهم است و کنجکاوی بسیار زیادی را برای افکار دیگران در مورد خودشان به خرج میدهند. در مغز آنها ناحیه ای که برای تنظیم رفتار های اجتماعی ما وجود دارد فعال است، این امری طبیعیست، اما وقتی که به آنها نمیگویید که چه فکری میکنید این منطقه شدت فعالیتش بیشتر میشود.

کارکرد Fi به کارکرد Te وصل است و دقیقا این نشان از این دارد که برای Fi ها اینکه دیگران چه فکری دارند در مورد کارشان خیلی مهم است مخصوصا وقتی که چیزی نمیگویید.

اگر میخواهید یک Fi را اذیت کنید به او نگویید که چه فکری در سر دارید یا به او بگویید در مورد کاری که انجام داده هیچ نظر خاصی ندارید یا اینکه فکر میکنید کارش اشتباه بوده.

اگر هم میخواهید که به او نزدیک شوید سعی کنید همیشه تعریفات مثبتی از کارهایی که انجام میدهد داشته باشید و به او بگویید که شما فکر میکنید که او همیشه کارش را عالی انجام میدهد

 

چطوربا آنها رفتار کنیم؟

  • وقتی که به صحبت های شما گوش میدهند به کلام شما به انگیزه های شما به آنچه که نا گفته مانده است هم توجه نشان میدهند پس مراقب صحبت کردن خود باشید
  • به خوبی هر موضوعی را توضیح دهید، آنها وقتی صحبت های شما تمام شود تصمیم خودشان را قاطعانه میگیرند
  • سعی کنید به ارزش هایی که دارند پل بزنید و همان ارزش ها را ارزشمند بدانید یا از ارزش های زندگی شان تعریف کنید
  • خیلی احساسات نمایشی نشان ندهید و سعی کنید صادقانه صحبت کنید
  • از آنها بپرسید چه چیزی را دوست دارند؟ چه چیزی را دوست ندارند؟
  • بهتر است که از انتظارات خود و به آنچه که فکر میکنید بگویید و با آنها در میان بگذارید تا بتوانند رفتار خود را با شما تنظیم کنند در غیر این صورت کار خود را انجام میدهند

 

 

علی زنگویی

علی زنگویی

به دیگران کمک میکنم تا در مسیر پر پیچ و خم زندگی با یادگیری مهارت های ضروری زندگی و خودشناسی، رابطه و زندگی خود را دگرگون کنند

این پست دارای 5 نظر است

  1. نسترن

    خیلی ممنون. اگه میشه منحصرا درباره شباهت ti و Fi هم صحبت کنید.

  2. m

    سلام بشدت خوب بود. این تعریف حتی از تعریف infp هم منو بیشتر توصیف می کرد اگر ممکنه راه ایی و نصیحت هایی برای عملکرد بهتر با توجه به کارکرد قرار بدین ممنونم

    1. علی زنگویی

      دردود ممنون از محبتتون
      حتما

  3. z.h

    چهارتا کارکرد دیگه رو بررسی نمی کنید؟:(

    1. علی زنگویی

      فعلا خیر.

دیدگاهتان را بنویسید